زحمت کشیدن اضافه کاریها رو هم تقریبا قطع کردند.خدا خیرشون بده.
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 19:7  توسط مهدی فهندژسعدی
|
میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند برای بازاری ها پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند. هیچکدام از تجّار بازار حاضر به اینکار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدّوله، مالک بسیار ثروتمند، خواهر مظفّرالدین شاه و مادر مرحوم دکتر امینی رسید، به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازار پول قرض کنی ؟ من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم...
و به این ترتیب بانک مل...ّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد.
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد.
روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است.
ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند. کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند.
شاه پرسید: پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم امروز روز قتل مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم.
شاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است.
آنوقت رضاشاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: "در این مملکت یک مرد واقعی داریم آنهم خانم فخرالدّوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است"
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 18:31  توسط مهدی فهندژسعدی
|
دانشمندي يکي را گفت چرا تحصيل علم نمي کني؟
آن شخص گفت: آنچه خلاصه علم است به دست آورده ام. دانشمند از او پرسيد: که خلاصه علم چيست؟
گفت: پنج چيز است:
اول: آنکه تا راست به اتمام نرسد، دروغ نگويم.
دوم: آنکه تا حلال منتهي نشود، دست به حرام دراز نکنم.
سوم: آنکه تا از تفتيش نفس خود فارغ نشدم، به جستجوي عيب مردم نپردازم.
چهارم: آنکه تا خزانه رزق خداوند به آخر نرسد، به در هيچ مخلوق احتياج نبرم.
پنجم: آنکه تا قدم در بهشت ننهم، از کيد شيطان و از غرور نفس نافرمان، غافل نباشم.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 11:19  توسط مهدی فهندژسعدی
|
مردی هر روز در بازار گدايی میکرد و مردم هم حماقت او را دست میانداختند. دو سکه به او نشان میدادند که يکی از طلا بود و يکی از نقره. اما مرد گدا هميشه سکه نقره را انتخاب میکرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد میآمدند و دو سکه به او نشان میدادند و مرد گدا هميشه سکه نقره را انتخاب میکرد. تا اينکه مرد مهربانی از راه رسيد و از اينکه مرد گدا را آنطور دست میانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوری هم پول بيشتری گيرت میآيد و هم ديگر دستت نمیاندازند. مرد پاسخ داد: حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت کنند که من از آنها احمقترم. شما نمیدانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده ام. نتیجه : اگر کاری که میکنی٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.!
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 11:15  توسط مهدی فهندژسعدی
|
چند سال پیش در جریان بازی های پاراالمپیک (المپیک معلولین) در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر از شرکت کنندگان دوی 100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم.
آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز... قادر به سریع دویدن نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده مدال پاراالمپیک شود ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد. این دختر یکی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد.
هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند وبه طرف او رفتند. یکی از آنها که مبتلا به سندروم داون (عقب ماندگی شدید جسمی و روانی) بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت : این دردت رو تسکین میده. سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند. در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها کف زدند.حالا بنظر شما ما انسانهای سالم باید چه درسی از اونا بگیریم؟؟؟؟!!!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 23:52  توسط مهدی فهندژسعدی
|
دوستان عزیز مراقب کلاهبرداریهای اخیر باشید.
گروهی هستند که ابتدا شما را شناسایی میکنند و با پیدا کردن شماره تلفنتان با شما تماس گرفته و معمولا خود را مامور خرید یکی از ارگانهای دولتی معرفی میکنندو سفارش خرید کالا میدهند.سپس برای واریز مبلغ کالا شماره کارت بانکی شما را میگیرند و از طریقی به موجودی حساب شما دسترسی پیدا میکنند. سپس میگویند که مبلغ به ارز میباشد و برای تبدیل آن به ریال باید به دستگاه خودپرداز مراجعه نمایید.شما را به پای دستگاه خودپرداز میکشانند و میگویند کارت خود را وارد کرده و از منوی انگلیسی دستگاه استفاده کنید.سپس از شما میخواهند کارهایی را که تلفنی به شما میگویند با دستگاه خود پرداز انجام دهید و به این صورت کل مبلغ موجودی کارت شما را خالی میکنند.حتما مراقب این کلاهبرداریها باشید و برای فروش بیشتر کالاهایتان با افرادی که نمیشناسید وسوسه نشوید.
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 11:48  توسط مهدی فهندژسعدی
|
این ورژن نسبتا جدید همراه بانک که واسه مشتریان نصب میکنیم خیلی خوبه .فقط اگه گزینه انتقال وجه بصورت کارت به کارت هم داشت و سطح انتقال وجه از پنج میلیون ریال بالاتر میرفت بهتر بود.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 19:1  توسط مهدی فهندژسعدی
|
یکی از بانکهای رقیب اومده قابلیت انتقال وجه بصورت کارت به کارت روی دستگاههای posنصب کرده تا مشتریان عزیز بتونن استفاده بیشتری از pos کنن.نه مثل بعضی از بانکها که دستگاههایpos اون مدتهاست که در مغازه ها خاک میخوره.!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 18:59  توسط مهدی فهندژسعدی
|
دیگه انگشتهام حس نوشتن نداره.آخه از صبح تا ظهر داشتیم توی شعبه دسته چکها رو مهر میزدیم. نمیدونم چرا ما اینجوریم؟همه بانکها چاپ دسته چکهاشونو با پرینتر انجام میدن اونوقت ما باید تلق تلق تلق تلق مهر بزنیم بعدشم مشتری بیچاره بره واسه شماره حسابش مهر بسازه و دوباره تلق تلق تلق مهر بزنیم روی دسته چکش .والا تو بیشتر بانکها این کارارو ماشین پرینتر انجام میده " هم واسه سلامتی همکارا ارزش بیشتری قائلند و هم از تخصص اونها در انجام کارهای بهتری استفاده میشه نه مهر کردن دسته چک!!!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 16:21  توسط مهدی فهندژسعدی
|
این قضیه پرداخت تسهیلات هم واسه ما کارمندا یه معضل شده.از طرفی بزرگان توی رسانه ها میگن واسه پرداخت تسهیلات حتما ضامن کارمند نمیخاد باشه و ضامن معتبر کافیه.از طرفی هم یه نگاه به اقساط معوقها می اندازیم میبینیم که ۹۰٪اقساط معوقها واسه پرونده هایی هست که ضامن کارمند حقوق بگیر نداشتند و بقول خودشون یه روز معتبر بودند.روی یک فتوکپی پروانه کسب وام دادن حالا هم بیچاره ما که حتی بعضی از روزای جمعه و تعطیلی هم میکشوننمون بانک واسه پیگیری اقساط معوق. امیدواریم که مسوولین در این خصوص تدابیر بهتری اندیشه کنند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 16:27  توسط مهدی فهندژسعدی
|